حسن سيد اشرفى

492

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

بلكه مىتوان آن را جواب داد . 453 - جواب صاحب فصول به اشكال محقّق شريف در شقّ دوّم از كلامش چيست ؟ ( و يجاب بانّ . . . ضروريّا ) ج : مىفرمايد : صاحب فصول در جواب محقّق شريف گفته‌اند : ما شقّ دوم را انتخاب مىكنيم كه مقصود از شىء در مفهوم مشتقّ مثل ضاحك عبارت از مصداق شىء باشد ولى اشكال انقلاب قضيّهء ممكنه به قضيّه ضروريه پيش نمىآيد . زيرا در « الانسان ضاحك » گفته شد كه در واقع مىشود « الانسان انسان ثبت له الضّحك » . پس ملاحظه مىشود ؛ محمول در اين قضيّه مطلق انسان يعنى « الانسان انسان » نبوده تا گفته شود حمل انسان بر انسان كه حمل شىء بر نفسش بوده يك قضيّه ضروريّه است . بلكه محمول ، ذات مقيّد يعنى انسان مقيّد به صفت ضحك مىباشد . و وقتى ذات ، مقيّد به صفت ضحك شد ، ذات انسان به اعتبار ضحك مىشود محمولى كه ممكن است . بنابراين ، حمل شىء يعنى انسان بر نفس خودش نشده تا قضيه ، ضروريّه شود ، بلكه محمول ، عبارت از ذات مقيّد يعنى انسان مقيّد به صفت ضحك بوده و ثبوت ضحك نيز براى انسان امر ضرورى نبوده بلكه امرى ممكن است . « 1 » بنابراين ، انسان يعنى محمول به اعتبار قيدش مىشود از امور ممكن كه در نتيجه ، محمول قضيّهء « الانسان انسان ثبت له الضّحك » ضرورى نبوده و حمل نيز ضرورى نخواهد . آرى ، اگر مطلق ذات ، محمول قرار مىگرفت و گفته مىشد : « الانسان انسان » آن‌وقت چنين حملى ضرورى مىبود و در نتيجه اشكال انقلاب قضيّهء ممكنه به قضيّهء ضروريّه

--> ( 1 ) - زيرا نتيجه در يك قضيّه تابع اخسّ مقدّمات است . و در « الانسان انسان ثبت له الضّحك » ثبوت ذات انسان براى « الانسان » ضرورى است ولى ثبوت ضحك ضرورى نبوده بلكه ممكن است وقتى ذات انسان با قيد ضحك محمول قرار گرفت با توجه به اينكه امكان ، اخسّ از ضرورت مىباشد بنابراين ، انسان به تبع قيدش مىشود ممكن و وقتى محمول ضرورى نبود ، حملش نيز ضرورى نخواهد بود .